کلن از وقتی اومدم اینجا و ساعت خوابم تنظیم شد، (یعنی از نه شب تا شش صبح برگشت به حالت عادی یعنی سه تا یازده صبح) فهمیده بودم که هوا زود روشن میشه. یه خورده زودتر از ایران. یعنی اون موقعها که آخرای زمستون بود و تو بهار نزدیکای چهار چهار و نیم کم کم هوا روشن میشد و پنج و شیش آفتاب در میومد.
البته پنجره اتاق منم کوچیک بود و جلوشم یه درخت گنده و زیاد متوجه تاریک روشن شدن اتاق نمیشدم. این همخونهام که رفته من رفتم اتاق اونو گرفتم و دو تا پنجره داره و قشنگ نور میافته توش. حالا این مدت صبحها هی بیدار میشم میبینم که خورشید درومده و هی ساعت و نگاه میکنم و میبینم هنوز زوده و میگیرم میخوابم.
اما امروز دیگه شاهکار بود، هوا روشن شد و من بیدار شدم و از پنجره بیرون معلوم بود که آفتاب پهن شده تو خیابون. چون با استادم قرار داشتم و ساعت گذاشته بودم که بیدار شم برگشتم ساعت و نگاه کردم ببینم چنده دیدم تازه پنج صبحه!
این طرف و اونطرف میشنیدم که امشب شب یلداست و ملت دارن به همدیگه تبریک میگن، منتها تا وقتی هادی نگفته بود حواسم نبود که واسه ما میشه روز یلدا. روز یلدام مبارک!
پی نوشت: هفته دیگه کریسمسه. ملت دارن از سر و کول هم بالا میرن تو مرکز خریدها.
پی نوشت ۲: کریسمس اینجا وسط گرمای تابستونه، منتها به قول یکی چون کریسمس تجاری همیشه تو برف و زمستون تصویر میشه اینام مجبورن که تو گرمای تابستون لباس کت و کلفت بابا نوئل بپوشن راه بیافتن تو خیابون. همیشه هم با دونه برف تزیین میکنن خیابونها رو.