برنامهای داریم ما هم. هر جا میری بعد از سلام و احوال پرسی و من اینم و من اونم، میپرسن از کجایی؟ میگی ایران، بعد سریع اوه ایران! امممم... احمدی نجاد؟ بعد میگی آره آره همون...
حالا از اینجا به بعد بسته به طرف مقابل گفتگو به دو مسیر متفاوت میره. طرف اگه از این کشورهای غربی عضو اتحاد ضد تروریسم باشه (آمریکا، انگلیس، استرالیا، ...) یا کشورهای شرق و احتمالن غیر عضو اتحاد ضد تروریسم (هند، پاکستان، مالزی، ....).
دسته اول که خوب خواهی نخواهی تحت تاثیر مدیای غربیاند، یا چپ چپ نگاهت میکنن و منتظرن ببینن بمب هستهایت رو کجات قایم کردی و یا اینکه به حال خودت و کشورت تاسف میخورن و خوشحال میشن که از ایران اومدی بیرون و برات تو این دنیای آزاد و سرشار از دموکراسی آرزوی موفقیت میکنن.
اما دسته دوم، بعد از اون جمله امممم... احمدی نجاد؟ میگن خیلی خوبه که یه نفر اینطوری شجاع پیدا شده که جلوی آمریکا وایساده. بعد که با دهان باز و چشمهای گرد شده شما روبرو میشن میگن مگه اینطور نیست؟ بالاخره وقتش بود که یه نفر پیدا بشه و جلوی اینا رو بگیره! اولا که اومده بودم د مقابل دسته اول هول میشدم و تند تند توضیح میدادم که به خدا وضعمون تو ایران خیلی هم بد نیست و مردم زندگیشونو میکنن و با سیاست کاری نداشته باشی کسی کاریت نداره و همینطوری زندگی عادیه و خیلی هم قشنگه و ببین این عکسا رو!!!! این شهر من ه و خیلی هم شیک و بزرگه به خدا!
در مقابل دسته دوم هم هی باید توضیح بدی که خب اینا همش حرفه و تو ایران آزادی بیان نیست و روزنامه نگارا رو میگیرن و روزنامهها رو میبندن و دانشجو ها رو زندانی میکنن و ... . بعد که یک ساعت حرف زدی طرف میپرسه چرا؟ خب رئیس جمهور به این خوبی دارین چرا اعتراض میکنین؟
خلاصه جدیدن دارم سعی میکنم دیالوگها رو اینطوری ادامه بدم... خب از کجا میای... ایران... اممم احمدی نجاد؟ آره آره راستی چه هوای خوبی شده این روزا!
Labels: Politics