Monday, December 10, 2007
Hello Brissie

دیشب برگشتم. طبق برنامه که قرار بود با ماشین بریم و من با هواپیما برگردم بریزبن. موقع بلیت خریدن، تو سایت virgin blue دیدم بلیت‌های صبح زود و آخر شب از همه ارزون تره. (همین ویرجین بلو ارزون ترین خط هوایی استرالیاست) و بلیت‌های وسط هفته هم نسبت به بلیت‌های آخر هفته. برای همین یه بلیت گرفتم برای دوشنبه ساعت نه شب که هم دوشنبه رو داشته باشم تو سیدنی و آخر هفته پیش سیما اینا باشم که بیکارند و میشه رفت گشت. ولی بعد، به این گفته معروف رسیدم که میگه هیچ ارزانی بی سبب نیست.

یک) چند روز پیش همینطوری یادم افتاد که قطار‌های فرودگاه بریزبن تا یه ساعت خاصی بیشتر کار نمیکنن و بعد که رفتم چک کردم دیدم بعله! آخرین قطار ساعت هفت شب از فرودگاه میره و دیگه خبری از قطار مطار نیست. اتوبوس هم سرویس نداره به فرودگاه و با تاکسی هم تا خونه یه چهل دلاری آب میخوره. با سوزوندن کلی فسفر و مصرف کلی آی کیو تصمیم گرفتم رسیدم فرودگاه، یه تاکسی بگیرم به نزدیک ترین ایستگاه قطار (قطار‌های معمولی تا دو صبح کار میکنن) و از اونجا با قطار برگردم... هر چند که بعدن معلوم شد اتوبوس گذاشتن برای آخر شب و با همون قیمت قطار تا خونه اومدم.

دو) وقتی میشینی تو هواپیما، تو اون کیسه جلو صندلی برنامه تلویزیون و فیلم‌هایی که قراره پخش بشه رو مینویسه و منم با خوشحالی اونو باز کردم و دیدم کلی کانال هست و کلی فیلم نشون میده و میشه حتا تلویزیون دید. بعد اعلام کردن که یه ربع اول پرواز میشه فقط تبلیغ دید و اگه میخواهید بقیه فیلم رو ببینید باید کردیت کارتتون رو بکشید کنار تلویزیون و بابتش پول بدید... ای خسیس‌ها!

سه) تو خونه سیما گفت شام بخور و برو. گفتم نه دیگه هواپیما حتمن شام میدن... (دیگه این یکی از بدیهی ترین خدمات همه خطوط هواییه به خدا!) در هر حال سیما بیچاره پاشد و مرغی و پلویی و سبزی‌ای درست کرد و خوردیم و خدافظی کردیم اومدم. حالا من نشستم تو هواپیما، سیر و خمار این برنامه‌هایی که نمیشه دید که دیدم دارن غذا میارن. بوی این غذاها پیچید و چون آخر شب بود و منم ساعت شش غذا خورده بودم گفتم خوب یه چیزی میگیرم اینجام میخورم تا برسیم. سینی این مهمون دارا رسید دیدم بعله! از این دستگاه‌های خودپرداز کردیت کارد کار گذاشتن رو اون سینیه، هر چی بخوای بخوری باید پولش رو بدی...

خدا لعنت کنه مخترع کارت اعتباری و دستگاه خود پرداز و این سوسول بازی‌های رو. رو زمین و هوا از آدم پول میگیرن هیچی، یه خرج‌های اضافی برات درمیاد که نمیدونی از کجا اومده. حالا باز خدا رو شکر کردم که هواپیما بدون صندلی نمیشه و نگفتن میتونین زمین بشینی و اگه صندلی میخواین باید کارتتون رو بکشید اینجا و پول بدین.

دیشب هم رسیدم و گفتم کارا باشه برای فردا. و الان فرداست و باید برم خرید و خونه تمیز کنم و کلی کار دارم و بارون هم مثل شلنگ داره میاد و نه میشه بیرون رفت نه حس کار دیگه‌ای هست.... ولی سفر خوبی بود و کلی خوش گذشت. این دو تا عکس هم از Byron Bay ه. فانوس دریایی بایرون بی، در شرقی ترین نقطه استرالیا.


ما در حال تماشای طلوع آفتاب

این مسئله از چند جهت مهمه. یکی اینکه اینجا بعد از ژاپن اولین جاییه که طلوع خورشید رو میبیه و دوم اینکه این یکی از معدود بارهایی در زندگی منه که طلوع خورشید رو میبینم!

2 Comments:
Anonymous Anonymous said...
سلام پژواک عزيز .خوشحالم که به نظر بهت خوش می گذره.منو ببخش که برات تو اين مدت برای نوشته های زيبات پيغام نذاشته بودم.تو اين مدت خيلی گرفتار کار هام بودم البته نه تا اون حدی که نتونم بيام و البته شايد هر روز کانکت می شدم و اولين صفحه ای که لود می شد وبلاگ تو بود و بعد خوندنش و يه گشت خيلی کوتاه ديسکانکت می کردم.يه مدتی عذاب وجدان گرفتم که تو اين همه منو راهنمايی کردی من يه تشکر خشک و خالی هم نکردم خيلی متاسفم و اميد وارم منو ببخشی شايد به اين دليل پيغام نذاشتم چون مشغول کارهای پاسپورت و ويزا و پيچ و خم های کار که شکر خدا تا حالا خوب پيش رفته و ايشالله هم پيش بره بودم دائما حالات روحی متغيری رو تجربه کردم و با علم به اين مطلب کمی می ترسيدم مطلبی بنويسم و پشيمون بشم .خلاصه سرتو درد نيارم اميد وارم به هر آنچه لايق هستی برسی و اگر قسمت شد بيام و دست تقدير گذاشت سعادت زیارتت رو داشته باشم.
ارادتمند شما بهرام نيکجو

Blogger niyoosha said...
vaaaaaaaaaaaaaaaaaaai! man shooloogh boudam yeho oumadam didam se ta poste khodaaaaaaaaa! kheili delam khaaaaaaaaaaaaaaaaaast!!